محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6169
تاريخ الطبرى ( فارسي )
امير مؤمنان را به تدبير كارشان گماشت كه اگر بازگشتشان ميسر باشد به حق ، دعوتشان كند و اگر سركشيشان غالب آمد و تابع ضلالت خويش شدند با آنها نبرد كند و او در نظر كردن و تفهيم كردن و توضيح دادن و ارشاد كردن سخت بكوشيد . اما پيوسته بانگ مىزدند و مردم مدينةالسلام را تهديد ميكردند كه خونهاشان را مىريزند و زنانشان را اسير مىكنند و اموالشان را غنيمت مىكنند . پيش از آن نيز در اثناى رهسپردنشان همان روش را داشتهاند كه مشركان در تاخت و تازهايشان دارند و به وقت فرصت بدان رو مىكنند ، به آبادىاى نرسيدهاند كه آن را ويران نكرده باشند و به حرمت مسلمان يا غير مسلمانى نرسيدهاند كه آن را نشكسته باشند و به مسلمان عاجز از مقاومتى برنخوردهاند مگر او را كشتهاند ، به مالى از مسلمانان يا ذمى نرسيدهاند مگر آن را گرفتهاند چندان كه بسيارى كسان كه اخبارشان را شنيدهاند و پيش رويشان بودهاند از وطنهاى خويش جا به جا شدهاند و منزل و ديار خويش را رها كردهاند و به در امير مؤمنان گريختهاند كه از آسيب آنها مصون مانند ، به هيچ توانگرى نرسيدهاند مگر پوشش توانگرى از او برگرفتهاند ، به هيچ پرده دارى نگذاشتهاند جز اينكه پردهء فرزند و زن را دريدهاند ، در بارهء هيچ مؤمنى قسم و پيمان را رعايت نكردهاند و از بىحرمت كردن و اعضاء بريدن مسلمانى بازنماندهاند و از محرمات خداى ، چون خون و حرم باك نداشتهاند . « پس از آن نيز تذكار را با پيكار پاسخ دادند و اندرزگويى را با اصرار به گناه مقابل كردند ( 330 و روشنى آورى را به اصرار در باطلجوئى . عاقبت سوى در شماسيه روان شدند كه محمد بن عبد الله دوستدار امير مؤمنان بر آن در و ديگر درهاى مدينة السلام ، كه همانند آن بود ، سپاهيان نهاده بود با لوازم كامل وعدهء بسيار كه پناهگاهشان توكل پروردگار بود و قلعه هاشان توسل به فرمانبرى وى شعارشان تكبير و تهليل در مقابل دشمن . « محمد بن عبد الله وابستهء امير مؤمنان دستورشان مىداد كه جاهاى مجاور